به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «درناسسی» به نقل از «اروم نیوز»؛ نوذر شریعتپناه کارشناس مسائل راهبردی در یادداشتی نوشت: آذربایجانغربی را اگر صرفاً از دریچه یک استان مرزی ببینیم، بخش مهمی از واقعیت این منطقه را نادیده گرفتهایم این استان در نقطهای از جغرافیای ایران قرار گرفته که مرز، تنها یک خط سیاسی روی نقشه نیست؛ بلکه میتواند به یکی از مهمترین ابزارهای قدرت اقتصادی، تجاری و حتی ژئوپلیتیکی کشور تبدیل شود.
همجواری با ترکیه و عراق، دسترسی به مسیرهای ارتباطی قفقاز، وجود مرزهای بازرگان، رازی و تمرچین، منطقه آزاد ماکو و برخورداری از ظرفیتهای گسترده کشاورزی، معدنی، صنعتی و گردشگری مجموعهای از مزیتها را در اختیار آذربایجان غربی قرار داده است که کمتر استانی از چنین ترکیبی برخوردار است.
اما مسئله اینجاست که چرا این موقعیت ممتاز جغرافیایی هنوز آنگونه که باید به ثروت، سرمایهگذاری، اشتغال و قدرت اقتصادی پایدار تبدیل نشده است؟
به باور من، پاسخ این پرسش را باید فراتر از کمبود منابع و حتی ضعف زیرساختها جستوجو کرد و مسئله اصلی، نوع نگاه به ظرفیتهای استان است و آذربایجانغربی سالهاست «مزیت و پتانسیلهایی» دارد، اما هنوز نتوانسته همه این مزیتها را در قالب یک «راهبرد توسعه» به یکدیگر متصل کند.
ما با مجموعهای از ظرفیتهای پراکنده مواجه هستیم؛ کشاورزی در یک سو، معدن در سوی دیگر، مرز و تجارت در نقطهای دیگر و صنعت و گردشگری نیز هرکدام در مسیر خود حرکت میکنند در حالی که مزیت واقعی زمانی شکل میگیرد که این ظرفیتها در یک زنجیره اقتصادی و یک سیاست توسعهای مشترک قرار گیرند.
در دنیای امروز، جغرافیا بهتنهایی ثروت تولید نمیکند جغرافیا زمانی به قدرت اقتصادی تبدیل میشود که زیرساخت، سیاستگذاری، سرمایه، فناوری و بازار در کنار آن قرار بگیرند به همین دلیل، صرف قرار گرفتن آذربایجانغربی در مجاورت سه حوزه مهم جغرافیایی، بهخودیخود تضمینکننده توسعه نیست و مسئله اساسی این است که چگونه باید از این موقعیت ژئوپلیتیکی برای تولید ارزش اقتصادی استفاده کرد.
در چنین نگاهی، مرز نباید فقط محل کنترل، ورود و خروج کالا باشد مرز میتواند بخشی از یک زنجیره بزرگ اقتصادی باشد کالایی که از مرز عبور میکند، فقط یک محموله نیست؛ پشت آن حملونقل، انبارداری، بیمه، خدمات بانکی، گمرکی، بستهبندی، استاندارد، توزیع، بازاریابی و دهها فعالیت اقتصادی دیگر قرار دارد.
بنابراین، اگر کالا تنها از استان عبور کند، اما بخش عمده ارزش اقتصادی آن در جای دیگری ایجاد شود، آذربایجان غربی عملاً نقش «مسیر عبور» را ایفا کرده است، نه «مرکز خلق ارزش» و این تفاوت، شاید یکی از مهمترین مسائل توسعهای استان باشد.
برای نمونه، مرز بازرگان را نباید صرفاً یک نقطه مرزی برای عبور کامیونها تلقی کرد این مرز میتواند بخشی از یک هاب لجستیکی بزرگ باشد که در پسکرانه آن انبارها، مراکز توزیع، شرکتهای حملونقل، خدمات بیمهای و مالی، مراکز بستهبندی و خدمات صادراتی شکل گرفته باشد.
در چنین شرایطی، هر کامیونی که از مرز عبور میکند، صرفاً یک وسیله نقلیه نیست؛ بلکه بخشی از یک زنجیره اقتصادی خواهد بود که میتواند برای استان درآمد، اشتغال و سرمایه ایجاد کند.
منطقه آزاد ماکو نیز در همین چارچوب باید دیده شود پرسش اصلی درباره ماکو نباید فقط این باشد که چه میزان واردات یا صادرات در این منطقه انجام میشود سؤال مهمتر این است که ماکو چه جایگاهی در معماری تجارت منطقهای ایران دارد و چگونه میتواند به سکوی ارتباط اقتصادی ایران با ترکیه، قفقاز و سایر بازارهای پیرامونی تبدیل شود.
اگر منطقه آزاد تنها محل جابهجایی کالا باشد، بخش محدودی از ظرفیت ژئوپلیتیکی آن مورد استفاده قرار گرفته است اما اگر بتواند به مرکز لجستیک، پردازش کالا، بستهبندی، تولید صادراتمحور، خدمات تجاری و صادرات مجدد تبدیل شود، آنگاه موقعیت جغرافیایی به یک مزیت اقتصادی پایدار تبدیل خواهد شد.
از سوی دیگر، سه مرز بازرگان، رازی و تمرچین را نباید سه ظرفیت منفک از یکدیگر دید این سه دروازه میتوانند بخشی از یک شبکه تجاری واحد باشند؛ شبکهای که یک سوی آن به ترکیه، سوی دیگر به عراق و اقلیم کردستان و از مسیرهای دیگر به قفقاز و بازارهای فراتر متصل میشود.
این نگاه، یک تغییر مفهومی مهم ایجاد میکند؛ آذربایجانغربی از «استان مرزی» به «استان دروازهای» تبدیل میشود و استان دروازهای فقط کالا را عبور نمیدهد؛ بلکه جریان سرمایه، خدمات، فناوری، تجارت و ارزش افزوده را مدیریت میکند.
در حوزه کشاورزی نیز باید همین نگاه حاکم باشد آذربایجانغربی در تولید محصولات کشاورزی و باغی ظرفیت قابل توجهی دارد، اما زمانی که محصول خام از استان خارج میشود، بخش قابل توجهی از ارزش اقتصادی آن نیز همراه محصول از استان خارج میشود.
اگر محصول در داخل استان سورت، بستهبندی، فرآوری، استانداردسازی و برند شود و سپس در قالب یک محصول صادراتی به بازارهای منطقهای برسد، داستان کاملاً متفاوت خواهد بود در این صورت، کشاورزی دیگر فقط یک فعالیت تولیدی نیست؛ بلکه بخشی از یک زنجیره تجارت خارجی خواهد بود.
همین موضوع درباره معدن نیز صادق است استخراج ماده معدنی نباید پایان فعالیت اقتصادی تلقی شود اگر مواد معدنی پس از استخراج در خارج از استان فرآوری شوند، بخشی از ارزش اقتصادی و فرصتهای صنعتی نیز از استان خارج خواهد شد بنابراین سؤال راهبردی این است که چگونه میتوان ظرفیتهای معدنی آذربایجان.غربی را به صنایع پاییندستی، تولید محصول نهایی و صادرات صنعتی پیوند زد و این همان نقطهای است که اقتصاد با سیاست به هم میرسند.
توسعه اقتصادی یک استان مرزی، صرفاً موضوع افزایش تولید ناخالص یا ساخت چند واحد صنعتی نیست. توسعه در چنین منطقهای با جایگاه آن در مناسبات منطقهای، مسیرهای تجاری، روابط اقتصادی با همسایگان و توانایی کشور در بهرهگیری از موقعیت ژئوپلیتیکی خود ارتباط مستقیم دارد.
از این منظر، آذربایجان غربی صرفاً یک استان برای خود نیست؛ بخشی از جغرافیای اقتصادی ایران در غرب و شمالغرب کشور است.
ترکیه، عراق، اقلیم کردستان و قفقاز، هرکدام بازارها و مسیرهای تجاری مهمی هستند و استان میتواند در اتصال اقتصاد ایران به این حوزهها نقش مؤثرتری ایفا کند. البته تحقق این نقش نیازمند سیاستگذاری منسجم، زیرساخت مناسب و مهمتر از همه، نگاه فرابخشی به توسعه استان است.
یکی از آسیبهای جدی در چنین شرایطی، نگاه پروژهای به اقتصاد است. هر دستگاه یک پروژه را اجرا میکند، هر بخش یک برنامه جداگانه دارد و هر مجموعه عملکرد خود را با شاخصهای محدود میسنجد؛ اما آنچه کمتر مورد توجه قرار میگیرد، اتصال این پروژهها به یکدیگر و شکلگیری یک زنجیره اقتصادی واحد است.
در نهایت باید پرسید یک سرمایهگذار، یک صادرکننده یا یک فعال اقتصادی چگونه میتواند از ظرفیتهای مختلف استان در کنار یکدیگر استفاده کند؟ اگر پاسخ روشنی برای این پرسش وجود نداشته باشد، حتی برخورداری از بهترین موقعیت جغرافیایی نیز بهتنهایی کافی نخواهد بود.
موضوع دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، «هزینه فرصت» است هر سالی که ظرفیتهای مرزی، کشاورزی، معدنی و لجستیکی استان بدون اتصال مؤثر به یکدیگر باقی میمانند، فقط یک فرصت اقتصادی از دست نمیرود؛ بلکه فرصت ایجاد اشتغال، جذب سرمایه، توسعه زیرساخت و تقویت جایگاه تجاری استان نیز از بین میرود.
در چنین شرایطی، لازم است شاخصهای ارزیابی اقتصاد استان نیز تغییر کند. صرفاً اینکه چه میزان کالا از مرز عبور کرده یا چه مقدار محصول تولید شده، نمیتواند معیار کاملی برای سنجش موفقیت اقتصادی باشد.
باید پرسید چه میزان ارزش افزوده در داخل استان ایجاد شده است؟ چه میزان از کالاهای صادراتی فرآوری شدهاند؟ چه مقدار سرمایه خصوصی جذب شده است؟ هزینه و زمان لجستیک چقدر کاهش یافته؟ چه تعداد شرکت خدمات صادراتی و لجستیکی در استان فعال هستند؟ و چه سهمی از تجارت منطقهای در داخل آذربایجان غربی به خدمات و فعالیتهای اقتصادی تبدیل میشود؟
این پرسشها میتوانند ادبیات توسعه اقتصادی استان را از «آمارمحوری» به «ارزشآفرینی» تغییر دهند.
آذربایجانغربی برای عبور از وضعیت موجود، الزاماً به یک مزیت جدید نیاز ندارد؛ بلکه بیش از هر چیز به یک معماری جدید برای اتصال مزیتهای موجود نیازمند است.
کشاورزی باید به صنایع تبدیلی و صادرات متصل شود؛ معدن باید به صنایع پاییندستی پیوند بخورد؛ مرز باید به لجستیک و خدمات تجاری متصل شود؛ منطقه آزاد ماکو باید بخشی از زنجیره تجارت منطقهای باشد و سه مرز بازرگان، رازی و تمرچین نیز باید در قالب یک شبکه تجاری مکمل دیده شوند و اگر چنین ارتباطی ایجاد شود، موقعیت جغرافیایی استان از یک ویژگی روی نقشه به یک قدرت اقتصادی تبدیل خواهد شد.
امروز پرسش اصلی برای آذربایجان غربی این نیست که چه ظرفیتهایی دارد؛ ظرفیتهای استان کم نیستند. پرسش اصلی این است که چرا هنوز بخش قابل توجهی از این ظرفیتها به ارزش اقتصادی تبدیل نشدهاند.
استانی که در مجاورت چند بازار مهم منطقهای قرار گرفته، نباید صرفاً محل عبور کالا باشد. باید بتواند بخشی از ارزش این تجارت را در خود نگه دارد، برای آن سرمایه جذب کند، اشتغال ایجاد کند و خدمات ارائه دهد.
آذربایجانغربی میتواند از «استان مرزی» به «استان دروازهای» تبدیل شود؛ استانی که نه فقط دروازه ورود و خروج کالا، بلکه دروازه خلق ارزش، سرمایهگذاری، تجارت و ارتباط اقتصادی ایران با منطقه باشد.
مسئله امروز آذربایجانغربی، فقدان مزیت نیست؛ مسئله، تبدیل مزیتهای پراکنده به یک مزیت رقابتی منسجم است و این همان حلقهای است که اگر شکل بگیرد، جغرافیای استان میتواند از یک موقعیت صرف، به یک قدرت اقتصادی اثرگذار تبدیل شود.


